تبليغاتX
یگانه بابا


یگانه بابا

دوست دارم تنها باشم
با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها
دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته
در خلوتی
کنج آرام این اتاق خالی
به یاد آن روزگاران
خاطراتم را یاد کنم

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

حس سفید و خاکستری شدن اینجا !
نشانه ی دوباره جوانه زدن است

چند سطر آبی می شوم
چند سطر سفید
و گاهی خاکستری

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

عید نزدیک است مادر....

من بی قرار
من دلتنگ
از لحظه های خالی از تو

و تنها یاد تو
آرامش و مرهم قلب خسته ام است

در این روزها
و ثانیه های پایانی سال....

دلم چقدر هوای تو را دارد

مادر....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

سایه ها
انگار حرف می زنند
این روزها
سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

تمام می شود
تمام ناگفته های من
فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
دوباره تکرار کنی

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

باران خواهد آمد
تا لحظه های خشکیده و خاموش را
دوباره طراوت بخشد

نوشته شده دوشنبه دوم خرداد 1390در ساعت8:15 قبل از ظهر بابا| |

امروز صبح که از خواب بیدار شدم برم سرکار دیدم یگانه عزیزم بیدار

شده تعجب کردم از مادرش پرسیدم گفت از ساعت ۶ بیداره بغلش کردم بوسیدمش بعد دادم به مادرش که برم سرکار در اطاق که بستم صدای گریه اش بلند شد بابا بابا کودکانش بلند شد اولین روزی بود که بیدار بود صبح زیبایی بود

نوشته شده یکشنبه یکم خرداد 1390در ساعت8:21 قبل از ظهر بابا| |

یگانه عزیزم

چند روز که گل یاد گرفتی هر چی ازت میپرسم جواب میدی

گل گل گل

حالا گل تمام شد غرل یاد گرفتی غزل غزل میکنی

 

    

نوشته شده جمعه سی ام اردیبهشت 1390در ساعت8:52 قبل از ظهر بابا| |

بر سنگ مزار

 


الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این كاشانه عورم ؟


چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاك و خون خوردن


نمی دانی ! چه می دانی ، كه آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم


كجا می خواستم مردن !؟ حقیقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم


چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا ، چه آفتها كه من دیدم


سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری كه من از شاخسار زندگی چیدم


فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسیدم
ز بسكه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم


كنون كز خاك فم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می پرسی كه چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟


چرا بیهوده این افسانه های كهنه بر خوانم ؟
ببین پایان كارم را و بستان دادم از دهرم


كه خون دیده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
همان دهری كه بایستی بسندان كوفت دندانم


به جرم اینكه انسان بودم و می گفتم : انسانم
ستم خونم بنوشید و بكوبیدم به بد مستی


وجودم حرف بیجایی شد اندر مكتب هستی
شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی


كنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستی


كه تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
نه غمخواری ، نه دلداری ، نه كس بودم در این دنیا


در عمق سینه زحمت ، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه پول و هوس بودم در این دنیا


پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب های سكوت كاروان تیره بختیها


سرا پا نغمه عصیان ، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی


كه تا بیرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی

نوشته شده چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390در ساعت12:30 بعد از ظهر بابا| |

۱۰ماه یک روز از تولدت گذشت

 

 

دوستت دارم دخترم که دیشب نذاشتی بخوابیم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390در ساعت8:33 قبل از ظهر بابا| |

http://www.up_____████ ____________
_____██████ ___________
____████████__________ ▌
___███____███_________ █
___██_______██__________▌
__███________█__________▌
__▌●█________█_________█
__███_______ █_________█
___██_______█________██
____________██_______██__▌
____█______██______███_ █
_____▌_____██_____████_█
__________███___█████_█_█
________███__██████__█_█
______███__████____██_█
_____███_█████_████_█
____████_██████_███_█__▌
___████_█ █__███ _█__██_▌
__█████_████_▌_█_███_▌
_█████_██___██___██_█
_█████_███████_███__█__██
_███_▌███___██____██_███
_███_▌█████___███__█__█
_████_▌▌___█__█_██████
__██████_████__▌_████
___█████_____████████
._=--███████████████
_=--=_-████████████
=--_=-_=-█████████

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.center.ir/uploads/1341367394.3gp

 

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

نام شعر: "قاصدک"

دستانم پُر است
از قاصدک های خوش خبر
هرجا که
بودم و رفتم و میروم
با من ...
هستند قاصدک ها؛
قاصدک حرف های
خوبیست
حرفهاي مهربانی
حرفهاي عاشقی
حرفهاي با هم بودن
حرف می زنند از
خبرهایشان
خبرهایی برای من و تو
که عاشق هستیم
عاشق قاصدک
قاصدک هایی که مقصدشان
را نمی دانند
ولی من و تو
می دانیم
مقصدشان عشق است
مقصد...عشق...عشق...
عشق بی نهایت...

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-

 

نوشته شده سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390در ساعت11:57 قبل از ظهر بابا| |

آگهی فوری:

.

.

به یک آغوش گرم برای فراموش کردن سرمای زندگی نیازمندیم

 

دوای درد مرا هیچ کس نمی فهمد

فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا

از تمامی بودنی ها تو یکی ازآن من باش ، که به غیر با تو بودن آرزوی ندارم

 

تک تک آرزوی هایم را می سوزانم تا چشمکی باشد برای شب های بی ستاره ات

و تموم طول جاده که افق برابرم بود ، شوق تو ره توشه ی من اسم تو همسفرم بود

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بی تو میشه زنده بود اما نمیشه زندگی کرد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

کلمات محبت آمیز کوتاه و آسان است ، ولی بازتاب آن ها واقعا بی انتهاست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یادم باشد و یادت نرود که همه ی ما برای یکبار ایستادن ، هزاران بار افتاده ایم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390در ساعت8:58 قبل از ظهر بابا| |

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫نفس من

نوشته شده دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390در ساعت5:24 بعد از ظهر بابا| |

دوستت دارم

                                    

ملوس من کلاهتم خیلی قشنگه

نوشته شده دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390در ساعت8:19 قبل از ظهر بابا| |

این هم گریه کردن لوس بابا

 

نوشته شده دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390در ساعت8:13 قبل از ظهر بابا| |



قالب وبلاگ Ainaz